اين نخواستن جبري بود..
از ارثيه ي جدت آدم من به تو رسيده ام
ولي تو بي نيازي و درويش
و حالا من حكم آن قول معروفِ "مال بي صاحب" را دارم.....

+ نوشته شده در ساعت توسط شیوا راد
ولي تو بي نيازي و درويش
و حالا من حكم آن قول معروفِ "مال بي صاحب" را دارم.....

سنگر مي سازم
كه ايمن باشم
از وزش تند ياد سهمناك تو!
سر كه ميچرخانم اما
"تو"
اين سوي سنگر كنار من نشسته اي..!![]()
ديگر هيچي نمي شود..
همين
پ.ن: پاسخ مردي به نام مهرشاد اوستا را در ارشيو نظرات را دادم.