دلم عاشقی میخواهد..
تو
من
خیابانی خلوت با کف پوشی از برگ های ترد با طعم پاییز
بوی ادکلن های تلخ ما دوتا
اولین قطره ی باران روی گونه
و .......
بماند !!!!!![]()

تو
من
خیابانی خلوت با کف پوشی از برگ های ترد با طعم پاییز
بوی ادکلن های تلخ ما دوتا
اولین قطره ی باران روی گونه
و .......
بماند !!!!!![]()

و پاهایم قصه ی عشقم را برای یک به یک سنگ های جاده شرح دادند
حالا پشت در خانه ی تو
منم
و تمام یک جاده که عاشق توست!
دریغ که می گویند
تو سالهاست از اینجا رفته ای...

که شهریور از من گرفتش..
شهریور ماه خوبی نیست برای من..

(هر کس هرچه میخواهد بگوید..کتاب بنویسند و هر غلط دیگری..! هرگز باور نخواهم کرد تو خودکشی کرده بودی..بگویند ما به خاطر علاقه ی زیادی کور شده ایم و سایر ماجراها..به جهنم! حقیقت تویی و زندگی ای که به خاطر سرنگونی نظام سرمایه داری از دست دادی..به خاطر باورهایت..روحت غرق در آرامش زن خوب قصه..)

اینجا تنهایی دارد مرا اسیر می کند
لباسهایت را پوشیده
عطرت را می زند
و مرا در آغوش می کشد..
به گمانم دیوانه شده ام...
![]()
یادت نزدیک و نزدیک تر می شود
قلبم را تماما در بر میگیرد
و می فشارد
نمی فهمم دور رفته ای یا نزدیک تر آمده ای..

زندگی ام تابی می شود
بالا ٫ پایین .. بالا پایین ..
بالا پایین دارد اما خوش است!
دستانت نباشد اما
زندگی تاب نیست دیگر
صندلی ست!!
صندلی انتظاری برای ظهور تو
با یک تکان
یک حرکت
دوباره از نو . . .
