دلم  عاشقی میخواهد..

دلم پاییز میخواهد

تو

من

خیابانی خلوت با کف پوشی از برگ های ترد با طعم پاییز

بوی ادکلن های تلخ ما دوتا

اولین قطره ی باران روی گونه

و .......

بماند      !!!!!

جاده های عاشق..

پیاده تمام راه را پیمودم

و پاهایم قصه ی عشقم را برای یک به یک سنگ های جاده شرح دادند

حالا پشت در خانه ی تو

منم

و تمام یک جاده که عاشق توست!

دریغ که می گویند

تو سالهاست از اینجا رفته ای...

جلال آل احمد

پس از فرهاد و مریلین ٬ جلال می شود سومین انسان مورد علاقه ی منی

که شهریور از من گرفتش..

شهریور ماه خوبی نیست برای من..

مريلين مونرو..

دلم برايت تنگ شد يكهو 
مريلين..ستاره ي زيباي من
پنجاه و اندی كه هيچ!
هزار سال هم بگذرد
معصوميت چهره ي جذابت
و حزن صدايت
هرگز فراموشم نخواهد شد
آسوده بخواب..آسوده تر از زندگي اي كه مرد ها برايت سختش كردند..

(هر کس هرچه میخواهد بگوید..کتاب بنویسند و هر غلط دیگری..! هرگز باور نخواهم کرد تو خودکشی کرده بودی..بگویند ما به خاطر علاقه ی زیادی کور شده ایم و سایر ماجراها..به جهنم! حقیقت تویی و زندگی ای که به خاطر سرنگونی نظام سرمایه داری از دست دادی..به خاطر باورهایت..روحت غرق در آرامش زن خوب قصه..)

فرهاد مهراد..

براي نوشتن از تو ; فرهاد
قلمم قدرت بيان كلمات را هرگز نخواهد داشت
فقط همين
كه زود رفتي مرد..
خيلي زود.........

تو چه فکر می کنی؟

دور تر نرو..

اینجا تنهایی دارد مرا اسیر می کند

لباسهایت را پوشیده

عطرت را می زند

و مرا در آغوش می کشد..

به گمانم دیوانه شده ام...

خیلی دور خیلی نزدیک..

دور که می شوی

یادت نزدیک و نزدیک تر می شود

قلبم را تماما در بر میگیرد

و می فشارد

نمی فهمم دور رفته ای یا نزدیک تر آمده ای..

تاب نمی آورم اگر نباشی..

دستان تو که باشد

زندگی ام تابی می شود

بالا ٫ پایین .. بالا پایین ..

بالا پایین دارد اما خوش است!

دستانت نباشد اما

زندگی تاب نیست دیگر

صندلی ست!!

صندلی انتظاری برای ظهور تو

با یک تکان

یک حرکت

دوباره از نو . . .