(××××××پست ثابت××××××)

می گویند فردا بهتر خواهد بود

مگر امروز فردای دیروز نیست؟

پس بابد امروزم رابسازم ...

(هر شب ساعت ۲۴ من اینجا بساط روزم را برایت پهن می کنم)

یک زندگی نو ..

میخواهم خوب باشم.

آری کودکانه یا احمقانه به نظر برسد شاید اما من میخواهم بهترین باشم..

این هدف زندگی من است از امروز و این لحظه..

اینجا می نویسم تا حالم خوب شود و دلم صاف

میخواهی با من بمان اگر نه هم خداوند نگه داردت

پس از امشب نو شده ام را خواهی دید..

 

دوست دارمش 5

تولد نامه

به تقریب چهار سال پیش عاشورا بود که تو را یافتم

عاشورا بود و اشک و آه

و این شروع نامیمون آن پایان نابهنگام را در پی داشت

عاشوراست و تولدم امسال

باز هم اشک و آه و..

خدا به خیر کند پایان ماجرای عمرم را..

پ.ن ۱:از تک تک رفقای گل نت که یادشون بود و با تبریکشون شرمندم کردن بی نهایت سپاس گزارم

پ.ن ۲: تولدم هرجور هروقت٬ مبارک

دوست دارمش 5

این هم از عزاداری...

به هیئت که بروی همه چیز هست

دیزاین ناخن٬ آرایش٬ بحث نام بچه ی همسایه ی تازه زاییده٬ جهاز دختر عقد کرده ی اقا جمالی بقال محل٬ گشتن دنبال عروس(الکی نیست ها..کاری ست بس تخصصی و عبارتست از دختری نجیب سربه زیر و آفتاب مهتاب ندیده علی الخصوص برای پسر فخری خانوم که ۶۰ دوست دختر دارد و شاید زن بگیرد به حق امام حسین و به گفته ی والده ی محترمه سر به راه شود)٬ افزایش قیمت مرغ و..

این مجلس های عزاداری کامل کامل اند

فقط یک چیز در آن ها نیست که آن هم ای بابا..اصلا به چشم نمی آید !!

"حسین" همان چیز گمشده ست..

دریابیمش...................

دوست دارمش 4

من یک ماشینم

من یک ماشینم

 می توانم کارهای زیادی بکنم

 کار کنم

 درس بخوانم

 مهمانی بروم

 سفر کنم

کفش هایم را واکس بزنم

و حتی لبخندهای دوست داشتنی بزنم !

فقط..اومممم....نمی توانم دوست بدارم

آن هم چندان مهم به نظر نمی رسد

آری !! اصلا مهم نیست !!!

من یک ماشینم..

 

دوست دارمش 3

آنقدر ها هم بد نیستم!

خدای عزیز سلام!

همیشه و همه جا می شود با شما سخن گفت اما

این بار به سبب اهمیت موضوع ترجیح دادم کتبا" خدمتتان عرض کنم.

من میخواهم استعفا دهم!

از ادم بودن..

و اعتراف می کنم بیش از هر کاری در جهان سخت است.

البته می شود مثل خیلی ها فقط نامش را به دوش کشید اما من دیگر انقدرها هم حیوان نیستم!

خواهشا نامم را از لیست بکش بیرون و مرا معاف کن!

دوست دارمش2

آرامش

تو باید تحت تعقیب قرار بگیری

چرا که آرامش مرا دزدیدی!

 

پ.ن۱:به قول یک شاعری: آرامش وارونه میخواهم! یعنی "شمارا" !

پ.ن۲:آرمشم را بیار بگذار سر جایش! محترمانه عرض کردم قربان!

پ.ن۳:هنرمندی یکی از برو بچه های با معرفت وبم که متن بالا رو شاعری کردن...سپاس.

آرامشـــــم را دزدیدی از من
بی تو چه سرد است این خانه ی تن!
وارونه خواهم آرامشم را
یعنی که خواهم قربان، شما را

دوست دارمش1

داستان زلف پریشان ما..

موهایم هر روز بلند تر می شوند

گویی در جستجوی دستانی اند

که آن ها را ببافند..

 

پ.ن: اوج شیدایست این نوشته..

فقط کمی درک کن...

 

آرامش دامان خدا..

شبها آرام می شوم با این فکر

که هریک از ما

در گوشه ای از دامان خدا خوابیده ایم..

دلم  عاشقی میخواهد..

دلم پاییز میخواهد

تو

من

خیابانی خلوت با کف پوشی از برگ های ترد با طعم پاییز

بوی ادکلن های تلخ ما دوتا

اولین قطره ی باران روی گونه

و .......

بماند      !!!!!

جاده های عاشق..

پیاده تمام راه را پیمودم

و پاهایم قصه ی عشقم را برای یک به یک سنگ های جاده شرح دادند

حالا پشت در خانه ی تو

منم

و تمام یک جاده که عاشق توست!

دریغ که می گویند

تو سالهاست از اینجا رفته ای...

جلال آل احمد

پس از فرهاد و مریلین ٬ جلال می شود سومین انسان مورد علاقه ی منی

که شهریور از من گرفتش..

شهریور ماه خوبی نیست برای من..

مريلين مونرو..

دلم برايت تنگ شد يكهو 
مريلين..ستاره ي زيباي من
پنجاه و اندی كه هيچ!
هزار سال هم بگذرد
معصوميت چهره ي جذابت
و حزن صدايت
هرگز فراموشم نخواهد شد
آسوده بخواب..آسوده تر از زندگي اي كه مرد ها برايت سختش كردند..

(هر کس هرچه میخواهد بگوید..کتاب بنویسند و هر غلط دیگری..! هرگز باور نخواهم کرد تو خودکشی کرده بودی..بگویند ما به خاطر علاقه ی زیادی کور شده ایم و سایر ماجراها..به جهنم! حقیقت تویی و زندگی ای که به خاطر سرنگونی نظام سرمایه داری از دست دادی..به خاطر باورهایت..روحت غرق در آرامش زن خوب قصه..)

فرهاد مهراد..

براي نوشتن از تو ; فرهاد
قلمم قدرت بيان كلمات را هرگز نخواهد داشت
فقط همين
كه زود رفتي مرد..
خيلي زود.........

تو چه فکر می کنی؟

دور تر نرو..

اینجا تنهایی دارد مرا اسیر می کند

لباسهایت را پوشیده

عطرت را می زند

و مرا در آغوش می کشد..

به گمانم دیوانه شده ام...

خیلی دور خیلی نزدیک..

دور که می شوی

یادت نزدیک و نزدیک تر می شود

قلبم را تماما در بر میگیرد

و می فشارد

نمی فهمم دور رفته ای یا نزدیک تر آمده ای..

تاب نمی آورم اگر نباشی..

دستان تو که باشد

زندگی ام تابی می شود

بالا ٫ پایین .. بالا پایین ..

بالا پایین دارد اما خوش است!

دستانت نباشد اما

زندگی تاب نیست دیگر

صندلی ست!!

صندلی انتظاری برای ظهور تو

با یک تکان

یک حرکت

دوباره از نو . . .

فهم واژه ها..

دلتنگي ام را با هزار واژه فرياد زدم

حنجره پاره كردم..

سكوت مي نويسم حالا

گمانم زبان واژه نمي داني...

مردم مصنوعي

اين روزها مردم مصنوعي اند
و احساساتشان تصنعي
همه بازي مي كنند
بي گريم
بي دوربين و كارگردان!

مرداب , بركه نخواهد شد ..

بركه بودم

با تو گمانم بود دريا مي شوم

رفتي و ماندم

ساكن و ساكت

من مرداب شدم

و تو

رودي كه در ميانه ي قصه

راهش را عوض كرد!

اين نخواستن جبري بود..

از ارثيه ي جدت آدم من به تو رسيده ام

ولي تو بي نيازي و درويش

و حالا من حكم آن قول معروفِ "مال بي صاحب" را دارم.....


لبخند پيروزمندانه بزن..

دور تا دور خودم كتاب مي چينم

سنگر مي سازم

كه ايمن باشم
از وزش تند ياد سهمناك تو!
سر كه ميچرخانم اما
"تو"
اين سوي سنگر كنار من نشسته اي..!

عشق چيزيست مثل طاعون!

آدم وقتي عاشق مي شود

ديگر هيچي نمي شود..

همين




پ.ن: پاسخ مردي به نام مهرشاد اوستا را در ارشيو نظرات را دادم.

براي مرد خودم...!

بايد نوار قلب بگيرم

اما قلبم..قلبم نيست......!
!!