همه برويد..ميخواهم با او تنها باشم.. تنها تر البته!

سلام آقا..

سلام!

سلامي به قدر سه سال انتظار..

ميدانيد چه ميگويم..؟

خيلي ست.. خيلي..


آقا امسال گريه نكرديم..

آقا بزرگ شديم آقا..

جايتان سبز ..! نيستيد ببينيد چه بزرگ شده اين بچه..!به قدر كافي از آب و گل درامده..

جايتان سبز آقا..سبز..!


سه سالگي اش بود آقا..

خيلي منتظر شما بود..گفتمش كه شما سرتان شلوغ است حالا..بعد مي آييد..

دير يا زودش چه فرقي ميكند..!

شما كه بياييد بهار است..بهار!


دل خودمان اما آقا..

..

...

....

هيچ نگويم بهتر است..

بعد از عمري نامه اي پيشكشتان كرديم!بگذريم بهتر است...


داشتيم ميگفتيم آقا..!

روز آمدنت معلوم است و من شكي ندارم..

تو روزي خواهي آمد ..

اين مثلا اطرافيان ميگويند اما نه..

ولشان كن!

من كه ميدانم حقيقت چيست..

تو زمستان رفته اي و زمستان خواهي آمد..

زمستان سال بعد...!!

با يك اوركت مشكي چتري مشكي و چشماني از تمام شب مشكي تر....

عاشورا..روز آشنايي از راه دور ما!

بگذار حدس بزنم چه چيز در تعزيه هاي هرساله ي عاشورا مرا به ياد تو خواهد آورد؟

يتيم بچه اي در تعزيه آيا؟

بي پرده بگو..!

خب...

حالا بگذار حدس بزنم به يادم كه بيفتي چه مي كني؟

خيلي سخت نيست..آنگاه حقيقت نحس من در زندگي ات را مثل يكي از آن سيگارهاي لعنتي ات در جاسيگاري خاموش مي كني و بعد سرت را تكان مي دهي تا خيالم از سرت بيفتد..حالا به كس ديگري فكر خواهي كرد..


شايد باورت نشود اما

همين چند لحظه در ياد تو بودن

اميد زندگي يك نفر اينجاست!