اين عمل ميتواند خلاصم كند..!

نفس بريده ام..

كاش از اين دريچه كه از سينه ام باز شده

خدا دستم را بگيرد

و ببرد..

ببرد .. آن بالا ..

دلم تنگ است آقا و خُلقم تنگ تر

نيستي ؟

بيا خدا... بيا ما را ببر.. ديگر او هم گوش ندارد براي حرفهايم..

دور است..         خيلي دور   !

ا

نفس هاي من درد هاي منند...

نفس يا دل .. مسئله اين است ..

دكترم گفت نفس تنگي گرفته اي..
او يك احمق است ..
اين دلتنگيست نه نفس تنگي..

تو يك خيالي..باور نكردني ست..


تنهام اما تو چه ميتواني بكني..؟
دستم را بگيري
اشكهايم را پاك كني
نيمه شب پتو رويم بكشي..
اوه....... به خاطر خدا !
بس كن .. تو فقط يك خيالي .. 
يك خيال هرگز نمي تواند چنين كارهايي بكند..
نه..
نمي تواند..

براي احمق شدن كجا بايد ثبت نام كنم..؟

چشمانم را بسته ام..

دست هايت را روي دستانم ميگذاري..

قلبم تند ميزند..

گرمي دستانت.بوي عطرت و صداي مردانه ي نابت..

نه....!هرگز نخواه سر به روي شانه هايت بگذارم;

جاي خاليت را حس كنم و بفهمم تو نيستي..

بگذار بزرگتريت احمق دنيا باشم..

ميخواهم يك راز بگويم

ميگويي كاري نداري...

هر بار كه تلفني حرف ميزنيم 

يا هر جا كه خداحافظي مي كنيم ميگويي:

كاري نداري؟

اري .. دارم.. كار دارم .. 

ميخواهم كمكم كني..

يك چيزي هست كه نميتوانم به سادگي بگويم..

ميگويم اما...

كمي وقت بده..

من سرطان دارم ..

سرطان بغض......كشنده ست در دراز مدت.. ميفهمي ؟

سفر بي برگشت تو..

بايد به سفر بروم..

شايد فراموش كنم به سفر رفتنت را...

سالي دو بار براي ميلادت كف خواهم زد...

اولين هستم..



      ...وآخرين البته...



تولدت مبارك آقا..!!



مرسي كه با اين تولد فريبكارانه مرا از بقيه جدا كردي!



زود بيا تا شمع ها تمام كيك را نپوشانده..

نامه بازی ها خسته ات نکند جانکم!!

سلام..

حالا که سلام می کنم یکهو دلم میلرزد..

نکند خسته شوی...؟ ...!

می روم..

خداحافظ

(و این کوتاهترین نامه ی جهان خواهد بود...راستی ببخشید.. ببخشید که برایت می نویسم)۱

۱.پ.ن: حالا فقط من و تو اینجاییم..

من وتو تنها..!

خیال خوش مزه ایست..

از این پس برایت خواهم نوشت از این نامه های یواشکی عشق آلود!